محسن مرتضوی قربانی اسیدپاشی و عضو انجمن حمایت از قربانیان اسیدپاشی به تازگی آثار چوبی خود را در نمایشگاهی با عنوان «نگاهی نو»، به نمایش گذاشته است. او در کنار جمعی از هنرجویان این رشته می خواهد بخشی از عواید فروش آثار خود را به حمایت از قربانیان اسیدپاشی اختصاص دهد.
کد خبر: ۶۸۱۳۴۸
تاریخ انتشار: ۲۷ آبان ۱۳۹۷ - ۱۳:۵۸ 18 November 2018

انجمن حمایت از قرباینان اسیدپاشی، انجمنی نوپا است اما ردپای اسید روی صورت و بدن خیلی از اعضای این انجمن، کهنه شده است. 
محسن مرتضوی یکی از قربانیان اسیدپاشی است و 39 سال دارد. خودش می گوید از مرگ بازگشته است. از وقتی محسن درگیر حادثه اسیدپاشی شد و چهره و بخشی از سلامتی اش را از دست داد، نیاز تاسیس انجمنی برای حمایت از قربانیان اسیدپاشی را احساس کرد. 
تا اینکه در سال 95 راه اندازی موسسه برای حمایت از قربانیان اسیدپاشی با اکران فیلم لانتوری کلید خورد. آن هم وقتی که عوامل این فیلم بخشی از فروش لانتوری را به این موسسه اهدا کردند. پس از آن با همت گروهی از پزشکان، هنرمندان، خبرنگاران و دو نفر از قربانیان اسیدپاشی این موسسه کار خود را به طور رسمی از سال 96 آغاز کرد و مهمترین هدف این انجمن، تشویق قربانیان اسیدپاشی برای ادامه زندگی است. 
تهیه هزینه های درمانی قربانیان، کارآفرینی، مشاوره و روان درمانی بخش دیگری از فعالیت این انجمن است. 
محسن مرتضوی می گوید: قربانیان اسیدپاشی، بیش از 500 نفر هستند اما فقط 60 نفر از آنها در انجمن عضویت دارند. به این دلیل که خیلی از آنها حاضر نیستند از خانه بیرون بیایند و منزوی شده اند. 
وی می افزاید: انجمن برنامه های مختلفی را برای اعضای خود در نظر گرفته است و آنها می توانند در کلاس های های هنری مانند تئاتر، موسیقی، نقاشی و... شرکت کنند و خانه نشینی را کنار بگذارند. 
زندگی محسن پس از حادثه اسیدپاشی، با چوب عجین شد و به سراغ معرق رفت. او می گوید: کار با چوب به من آرامش داد. وقتی با چوب کار می کنم همه اتفاقات تلخ از ذهنم می رود. 
به همین دلیل او تاکنون در چندین نمایشگاه گروهی شرکت و آثار چوبی خود را به نمایش گذاشته است. هیچ چیز حتی اسید مانع تلاش ها و موفقیت های محسن نشد و او در حالی که هنوز تحت درمان است، هر روز با علاقه بیشتری هنر معرق را دنبال می کند.

* شوخی تلخ
محسن را در نمایشگاه نگاهی نو ملاقات می کنم. وارد سالن که می شود عده ای به چهره اش خیره می شوند. محسن بخش زیادی از چهره اش را از دست داده و دیگر به این نگاه های ناآشنا عادت دارد. او اما روحیه اش را حفظ کرده و برای بالا بردن کیفیت زندگی اش در تلاش است. 
19 فروردین ماه سال 91 تاریخ جالبی در تقویم زندگی محسن نیست. او در این تاریخ بود که مورد سوءقصد با چاقو و اسیدپاشی قرار گرفت. 16 ضربه چاقو و 70 درصد سوختگی درجه سه مسیر زندگی مرد جوان را برای همیشه عوض کرد. او روزها و ماه ها پس از این حادثه در بیمارستان بستری بود و زندگی به کام او و خانواده اش تلخ شد. 
محسن می گوید: همه چیز از وقتی شروع شد که یکی از کارمندان اداره با نظافتچی مجموعه به نام فتح الله شوخی اش گرفت. فتح الله شنوایی اش مشکل داشت و از سمعک استفاده می کرد. به همین دلیل در روزهایی که من مرخصی رفته بودم، یکی از کارمندان نگهبانی با فتح الله تماس می گرفت و مزاحم تلفنی اش شده بود. 
اما در این میان هیچ کس فکرش را هم نمی کرد این شوخی، پایان تلخی داشته باشد؛ «در این مدت فتح الله حسابی عصبانی و ناراحت شده بود. می خواست مچ مزاحم تلفنی اش را بگیرد. به همین دلیل در روزهایی که من مرخصی بودم، به نگهبانی شکایت می کند و در میان صحبت هایش از همان کارمندی که مزاحمش شده بود درباره مزاحم تلفنی اش سوال می کند. او هم با حالت شوخی و خنده به فتح الله می گوید که کار من بوده است.» 

* کمین برای انتقام
محسن بعد از چهار روز مرخصی به اداره بازمی گردد. غافل از اینکه فتح الله نقشه سیاهی را در ذهنش طراحی کرده بود. او در این مدت و در ظرف غذای خود، حدود یک لیتر اسید را وارد محل کارش کرده، در محلی پنهان می کند. او حتی چاقویی را نیز همراه خودش به اداره می برد. فتح الله همه چیز را برای انتقام گیری آماده کرده بود و فکر می کرد با به قتل رساندن محسن به آرامش می رسد. روز حادثه ساعت 6 صبح محسن وارد اداره شد. مثل همیشه به آبدارخانه رفت و تا یک لیوان چای بریزد و با نوشیدن آن خواب از سرش بپرد. 
محسن می گوید: آبدارخانه دو در داشت. من در حال ریختن چای بودم که فتح الله را دیدم. با او سلام و احوال پرسی کردم اما جوابم را نداد. فقط با نگاهی پر از نفریت به من نگاه کرد. دلیل رفتارش را نفهمیدم. او از دری که به حیاط مشرف بود بیرون رفت و ناگهان از در دیگر وارد آبدارخانه شد. وقتی برگشتم او را ببینم قابلمه ای در دست داشت که ماده سیاهی داخل آن بود. در چشم برهم زدنی مایع سیاه داخل قابلمه را به سمت سر و صورتم ریخت. 
محسن اول فکر کرد فتح الله آب داغ به صورت او ریخته اما ناگهان سوزش شدیدی را در چشم هایش احساس کرد. او چشم هایش را بست اما کار فتح الله با او تمام نشده بود. مرد نظافتچی چاقو را از زیر لباسش بیرون آورد و مدام به بدن محسن ضربه می زند. مرد جوان التماس کنان از او خواست رهایش کند اما نفرت و انتقام جلوی چشمان فتح الله را گرفته بود. «در همان وضعیت از او پرسیدم چرا مرا می زند و فتح الله گفت که عیدش را به خاطر مزاحمت تلفنی خراب کرده ام و نگهبان اداره مرا لو داده است. اما هر چه به او گفتم کار من نبوده و خود نگهبان این کار را کرده است، گفت: اگر هم کار او بوده، تو را می کشم که برای او درس عبرت شود». 
با ناله های محسن بالاخره همکارانش متوجه حادثه شده و سعی کردند جلوی فتح الله را بگیرند اما او پس از 16 ضربه چاقو و اسیدپاشی به سوی محسن پا به فرار گذاشت.

* فکر کردم کارم تمام است
بعد از آن حادثه تلخ محسن را به بیمارستان رساندند. آنجا او که حال خوشی نداشت و خون زیادی از بدنش رفته بود متوجه شد که پرستاران درباره کد 99 صحبت می کنند. «این کد احیا بود و آنجا برای لحظاتی فکر کردم که کارم تمام است و جانم را از دست داده ام». 
به گفته محسن، فتح الله دو سه روز پس از اسیدپاشی و سوءقصد در مرز عراق دستگیر شد اما هیچ وقت در جلسات دادگاه اظهار پشیمانی نکرد. 
محسن 6 ماه در کما بود و با دستگاه نفس می کشید. اما در نهایت به هوش آمد. به سختی نفس می کشید و بخش هایی از اندام های داخلی اش به شدت صدمه دیده بودند. صورت و یک چشمش را از دست داده بود و این زندگی را باور نداشت. هنوز نمی دانست فتح الله چرا دست به این کار زده بود. روزها به سختی می گذشت تا اینکه سال 92 از راه رسید. «در این سال حالم کمی بهتر شده بود اما هر روز یک پایم در خانه بود و یک پایم در بیمارستان. درمان تمامی نداشت و در این مدت همسر و دخترم بودند که باعث شدند من به زندگی برگردم». 

* حمایت روحی و درمانی
پس از اینکه محسن بهبودی نسبی خود را برای ادامه زندگی به دست آورد سعی کرد از خانه نشینی فاصله بگیرد. او با جسمی آسیب دیده و صورتی سوخته به زندگی ادامه داد و سعی کرد معرق را یاد بگیرد. «برای این کار همسرم خیلی حامی من بود. او خودش هم همپای من شروع به یادگیری معرق کرد و هر دو نفرمان با هم کار می کردیم». تا این که به مرور زمان محسن به کار با چوب و خلق آثار هنرمندانه مهارت زیادی پیدا کرد. او برای ادامه کار زیرنظر چند مربی دیگر آموزش دید و حالا خودش در انجمن حمایت از قربانیان اسیدپاشی آموزش معرق می دهد. «در حال حاضر در انجمن غیر از معرق، دوستان دیگر به کارآموزان نقاشی و خطاطی آموزش می دهند. چراکه هنر بهترین راه برای آرام کردن ذهن و فاصله گرفتن از حوادث تلخ و زننده است. مثلا من همیشه وقتی با چوب کار می کنم همه اتفاقات تلخ را از خاطر می برم و آرام می شوم. انگار که در این دنیا نیستم و از حکاکی روی چوب لذت می برم».
حالا او تاکنون چندین نمایشگاه گروهی با دیگر دوستان هنرمندش برگزار کرده و امیدوار است این حرکت باعث شود تا دیگر قربانیان اسیدپاشی نیز از خانه ها بیرون آمده و به زندگی شان ادامه بدهند. 
محسن می گوید: اولین نفراتی که قربانیان اسیدپاشی را حمایت می کنند، خانواده های آنها هستند. اگر خانواده ها از حمایت دست برندارند، می توانند این افراد را به ادامه زندگی هدایت کنند. 
در واقع در انجمن حمایت از قربانیان اسیدپاشی، محسن مرتضوی و معصومه عطایی از دیگر قربانیان اسیدپاشی و دیگر موسسان انجمن در تلاش هستند تا با حمایت های درمانی و روحی روانی قربانیان اسیدپاشی به قربانیان انگیزه بدهند. 

* شاید من جای او بودم
همسر محسن هم در نمایشگاه حضور دارد. او یکی از کارهای خود را نیز برای نمایش به اینجا آورده است و کنار محسن و دخترشان در نمایشگاه حضور دارند. او و دخترش چراغ روشن محسن در روزهای تاریکی اش بودند. زن جوان و دخترش هر مانعی را پشت سر گذاشتند تا محسن را به شرایط عادی زندگی بازگردانند و در این کار موفق شدند. 
همسر محسن می گوید: خیلی ها از من می پرسند چطور راضی به ادامه زندگی با محسن شدم. راستش را بخواهید من همیشه خودم را جای او گذاشتم و از خود پرسیدم اگر این اتفاق برای من می افتاد و محسن ترکم می کرد، چه می شد؟ به همین دلیل به خاطر او و دخترم و زندگی مان همه روزهای سخت را پشت سر گذاشتیم و حالا مثل گذشته کنار هم هستیم. 
با این حال خیلی از روزها محسن مجبور است برای ادامه درمان به بیمارستان برود. با این حال همسر و دخترش همیشه او را حمایت می کنند تا به آرزوهایش برسد. 
همسر محسن می گوید: این روزها به مشغله های محسن، امورات انجمن هم اضافه شده است. او برای این انجمن وقت زیادی می گذارد و امیدواریم خیلی از قربانیان عضو این انجمن شوند و یکدیگر را حمایت کنند. 

* یکی مثل بقیه 
مرتضی موحدی یکی از مربیان آموزش معرق به محسن است. او تاکنون در کلاس هایش با خیلی از هنرجویان که شرایط غیرعادی داشته اند، کار کرده اما برای او محسن نمادی از موفقیت و پشتکار است. 
موحدی از سال 82 شروع به آموزش کرد و در طول این سال ها هنرجویان زیادی را آموزش معرق و کار با چوب داد. «من با هنرجویانی که مشکلات ذهنی، معلولیت های جسمی و حرکتی و حتی صرع داشته اند نیز کار کردم اما محسن برایم خیلی عجیب بود. به این دلیل که تا به حال مردی را که قربانی اسیدپاشی شده باشد، ندیده بودم. چون مشابه این اتفاق را برای خانم ها در خبرها خوانده بودم. وقتی محسن وارد کلاس شد، اول فکر کردم سوخته اما بعد که ماجرایش را برایمان تعریف کرد، متوجه حادثه اسیدپاشی و روزهای سختی که پشت سر گذاشته بود شدم». 
به گفته موحدی او هیچ یک از هنرجویانش را برای حضور محسن در کلاس توجیه نکرد چراکه به نظرش او هم یکی مثل بقیه بود. به مرور زمان اما همه هنرجویان با محسن دوست شدند و حالا مثل یک خانواده با هم در ارتباط هستند. «زندگی محسن از یک طرف برایمان ناراحت کننده است. به این خاطر که روزهای سختی را تحمل کرده اما از یک طرف به خاطر تلاش او برای ادامه زندگی و همسر و فرزند خوب و مهربانی که دارد خوشحال هستیم».
موحدی و هنرجویانش از وقتی که با محسن و انجمن حمایت از قربانیان اسیدپاشی آشنا شد، تصمیم گرفتند در نمایشگاه نگاهی نو بخشی از هزینه فروش آثار هنری خود را به حمایت از قربانیان و این انجمن اختصاص دهند. 
گزارش از: فاطمه شیری
اجتمام *ف ش*1834

انتهای پیام /* 

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار