فیلم سینمایی «هزار تو» نخستین اثر بلند امیرحسین ترابی در مقام کارگردان محصول سال هزار و سیصد و نود هفت است؛ اثری که داستانش حول محور یک کودک شکل می‌‌گیرد و با یک گره داستانی پیرامون سرنوشت آن، کل ماجرا در اطراف این کودک شکل می‌گیرد اما در نهایت نمی‌تواند تماشاگر را درگیر کند و فرم و پرداخت متفاوت که لازمه ارائه فیلمی با مضمون تکراری است، ارائه نمی‌شود.
کد خبر: ۷۹۵۳۸۱
تاریخ انتشار: ۱۷ آبان ۱۳۹۸ - ۲۰:۱۴ 08 November 2019

فیلم سینمایی «هزار تو»، نخستین اثر بلند امیرحسین ترابی در مقام کارگردان محصول سال هزار و سیصد و نود هفت است؛ اثری که داستانش پیرامون یک کودک شکل می‌‌گیرد و با یک گره داستانی پیرامون سرنوشت آن، کل ماجرا در اطراف این کودک شکل می‌گیرد اما در نهایت نمی‌تواند تماشاگر را درگیر کند و فرم و پرداخت متفاوت که لازمه ارائه فیلمی با مضمون تکراری است، ارائه نمی‌شود.

«تابناک»؛ پسربچه‌ای به نام بردیا گم شده و در واکنشی طبیعی، پدرش هراسان در خیابان‌ها در پی یافتن اوست. کودک پیدا نمی‌شود، پدر به پلیس مراجعه می‌کند و از اینجا پای افرادی دیگری به داستان کشیده می‌شود که ماجرا را پیچیده می‌کند اما نه اینقدر پیچیده که بتوان تماشاگر را روی صندلی میخکوب کرد و بیشتر یک تجربه برای امیرحسین ترابی است که در نخستین گام از مسیر فیلمسازی‌اش با گروهی از حرفه‌ای‌های سینما برداشته است.

هزارتو بی شک برگرفته از سینمای اصغر فرهادی بوده اما نه آثار شاخص فرهادی مانند «جدایی نادر از سیمین» و «درباره الی» بلکه فیلم «همه می دانند» با بازی خاویر باردم و پنه لوپه کروز که موضوع مشابهی را دنبال می کرد و هدف آن فیلم نیز به چالش کردن واقعیات درون افراد پس از مفقود شدن دختر خانواده بود. این شباهت اما ظاهری است و نمی توان هیچ وجه تشابهی میان اثر فرهادی و فیلم امیرحسین ترابی یافت. کارگردان در نخستین اثرش سعی کرده ریتم اثر را حفظ نماید و با به کارگیری تعلیق های گوناگون، کنجکاوی تماشاگر را برانگیخته نماید اما عملکرد درخشانی از خود بر جای نگذاشته؛ به این دلیل که در طول داستان شخصیت ها ساخته نمی شوند.

«هزار تو» تقلیدی جاه‌طلبانه از «همه می‌دانند»؟

اگر در فیلم «همه می دانند» ما به مناسبات میان آدم های قصه پی می بردیم و می توانستیم تصمیمات آنها را با در نظر گرفتن تجربیات گذشته شان درک کنیم، در اینجا فیلم چنین موقعیتی در اختیار تماشاگر نمی گذارد و تماشاگر اطلاعات قابل درکی از آدم های قصه به دست نمی آورد. تنش و درگیری میان آنها بیش از اینکه به بسط قصه منجر شود، ترفندی اشتباه برای انحراف ذهن مخاطب از مشکلات فیلمنامه بوده است. ترابی به درستی قصد داشته تا با روانشناسی شخصیت ها، مخاطب را در در هر لحظه به یکی از آنها برای بچه دزدی مشکوک نماید، اما برای این منظور نیاز به تحلیل درست آدمهای قصه و واقعیات زندگی شان وجود داشته و نمی توان با نگاه سطحی به شخصیت ها، انتظار درک و همراهی با آنها را داشت.

تعلیق هایی که در طول قصه نیز به کار می رود کیفیت لازم را ندارند و اگر چگونگی ایجاد آن را نادیده بگیریم که خود یک مشکل بزرگ است، اجرا و حتی گره گشایی ها نیز در زمان و شرایط مناسبی اجرا نمی شود که همین موجب خستگی تماشاگر می شود. خوشبختانه برای مخاطب سینما و متاسفانه برای سینمای ایران، امروزه آثار بسیار با کیفیتی که در آن تعلیق نقش برجسته ای دارد در دسترس علاقه مندان به سینما قرار گرفته و تعلیق به سبک آنچه در « هزارتو » شاهد هستیم، نمی تواند رضایت آنها را جلب نماید. بدترین گره گشایی فیلم پایان بندی آن است که بسیار ناامیدکننده است.

خوشبختانه شهاب حسینی که در سالهای اخیر در چند فیلم از کارگردان اولی های سینمای ایران حضور داشته، در اینجا هم عملکرد موفقی از خود بر جای گذاشته است. بازی شهاب حسینی یکی از نقات قوت فیلم محسوب می شود اما در کنار او بازیگرانی هستند که نتوانسته اند همپای او در اثر درخششی داشته باشند. ساره بیات کماکان در حال و هوای فضای « عاشقانه » قرار دارد و حسی برنمی انگیزد و پژمان جمشیدی نیز انتخابی اشتباه برای فیلم بوده است. از این رو باید گفت که شهاب حسینی به تنهایی توانسته جورِ بازیگری فیلم را بر دوش بکشد و قصه را پیش ببرد.

تماشای هزارتو تجربه آزار دهنده ای نیست اما نمی توان این نکته را انکار کرد که با اثری ضعیف مواجه هستیم که نمی تواند به درستی شخصیت هایش را روانشناسی کند. معضلاتی که در فیلم بیان می شود بیش از حد تکراری و نخ نما هستند و صرفاً به تصویر کشیدن آنها در یک فیلم سینمایی نمی تواند مزیتی محسوب شود. ما از روابط ناسالم اجتماعی آگاه هستیم و از آسیب های آن رنج می بریم، اما یادآوری این مسائل در یک فیلم سینمایی بدون نگاه تحلیلی مناسب آیا می تواند به وسعت دنیای ذهنی تماشاگر منجر شود؟

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار